همیشه مبدأ تاریخ را بر اساس مهمترین اتفاق ها تعیین میکنند، مثل تولد حضرت عیسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) یا هجرت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)، این در حالی است که همه ما قبول داریم مهمترین اتفاق این عالم، ظهور امام عصر (ارواحنا فداه) است؛ پس طبیعی است که مبدأ تاریخ را برای عصر جدیدی که آن را عصر ارتباطات یا عصر رسانه هم میگویند، ظهور ولی الله الاعظم بدانیم، حالا این که ظهور هنوز رخ نداده، مشکل کوچکی است که اصلاً فکرش را هم نمیکنیم زیرا برای ما ارتباطیها، گذشته و آینده فرقی نمی کند، ما می خواهیم مسلط بر زمان باشیم نه در سیطره آن!
پس مبدأ تاریخ ما ظهور است، یعنی همه چیز را بر اساس آن میسنجیم، درست برعکس تمدن منحط غرب که در همه چیز، معیارش را رنسانس قرار داده است. رنسانس یک اتفاق طبیعی بود که به خاطر دوری از خدا رخ داد و اتفاقاً بعد از آن هم ادامه یافت با این تفاوت که شکلش عوض شد اما ظهور، یک حماسه بزرگ است که اگر چه آن هم نتیجه یکسری مقدمات طبیعی -و فرا طبیعی- است ولی به خاطر «خدایی» بودنش، هویتی یافته که هزاران رنسانس را هم نمی توان با آن مقایسه کرد.
از آن جا که ظهور یک معجزه نیست، پس هیچکس هم منتظر یک امر خارقالعاده نیست. اگرچه از یکشبه بودنش همه تعجب می کنند، ولی کسی انتظار ندارد که اتفاقی از جنس فیلم های هالیوودی صورت بگیرد و مثلاً یک سفینه از فضا بیاید و مردم را نجات بدهد، بلکه مقدماتی دارد که هر وقت آن مقدمات صورت گرفت، آن حادثه بزرگ هم اتفاق می افتد.
یکی از آن مقدمات، وجود یاران کافی برای امام عصر است، و اتفاق دیگر جدا شدن حق از باطل، -و نه نابود شدن باطل توسط حق- است، شاید بتوان گفت که وقتی نفاق از بین برود، دو جبهه حق و باطل از هم جدا می شوند و آنگاه، حضرت تشریف می آورند. با این توجه، قواعد به ما می گویند که ظهور خیلی زود صورت می گیرد و اکنون، این وظیفه ماست که آخرین شرایط را مهیا کنیم؛ چرا که مقدمات طبیعی ظهور طی شده و همه چیز به ما -یعنی مدعیان انتظار- بستگی دارد.
با یک مطالعه نه چندان عمیق در تاریخ، می توان فهمید حکومتی که با «اندیشه» و «محبت» اداره نشود، امپراتوری خواهد بود و از آن جا که حکومت الهی ذاتاً با هرگونه دیکتاتوری ناهمخوان است، شبکه ارتباطی، مهمترین چیزی است که می تواند چنین حکومتی را محقق سازد، اثبات این ادعا هم نمونه تاریخی آن است که در داستان حضرت سلیمان(علی نبینا و آله و علیه السلام) رخ داد. در این حکومت چون ابزار ارتباطی چون هدهد، جن و... کاملا تعریف شده است، جامعه دوران شکوفایی خود را طی می کند و اگر حکومت آن حضرت ادامه نمی یابد اشکالش اتفاقاً در ضعف همین ابزار ارتباطی است.
به هرحال دین آخرین پیامبر، دین قلم[1]، تفکر[2] و بیان[3] است و رسالت اوتبلیغ[4]. آن چه قطعی است این است که حکومت اندیشه و محبتِ او، جز با ارتباطات میسر نمی شود و در عین حال ذره ای نفاق و فریب را بر نمیتابد. پس طبیعی است که قبل از ظهور، لازم باشد که از عصر ارتباطات اندکی بگذرد و فریبهایش صورت بگیرد، تا آن جا که دیگر نتواند جلب اعتماد کند، یعنی روحش نابود شود و جسماش باقی بماند. آن گاه نوبت به یاران امام عصر برسد که با روش جدید، روح جدید در رسانه ایجاد کنند و افکار عمومی را به جای فریب، هدایت نمایند. اگر رسانه عرصه هدایت ولی الله الاعظم است، پس طبیعتاً باید به رسانهای برسیم که دلها را بدون دروغ و فریب به هم پیوند میدهد و بدیهی است که در این رسانهمشکلاتی مثل سانسور نخواهد بود، یعنی این جامعه است که نمی گذارد اتفاقی بیفتد نه سانسور و نظارت های مثل آن.
یادمان باشد که راههای نو را کسانی می توانند بیابند که از هوای نفس دوری بجویند و با کودک معصوم روح خود، ارتباط صحیح برقرار کنند. رسانه آینه است، لسان الله است. آینه خشدار نه تنها به درد نمی خورد، بلکه بدتر است و خرابتر می کند. برای صاف شدن آینه دوران ظهور، مردی از جنس ظهور لازم است، شاید خود امام عصر، یا چیزی مثل روضه سیدالشهدا. 1400 سال است که سیاهی فاطمیه و محرم ما را به ظهور نزدیک کرده است، این عشق و پاکی در همه انسانها هست اما عجیب است که رسانه ها نتوانستند با آن دلبری کنند، واقعاً اشکال کار کجاست؟
[1] ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ ﴿قلم/1)
[2] إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ *الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (آل عمرا/190 و 191)
[3] الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ (الرحمن/1تا4 )
[4] وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ
