لطفاً تعارف را کنار بگذارید و «واقعاً» به این سؤال پاسخ دهید: در پرتاب سکه، احتمال رو یا پشت آمدن مساوی است، حال اگر یک سکه را هزار بار پرتاب کنیم و در هر هزار بار یک طرف -مثلاً طرف عدد- رو بیاید، در پرتاب هزار و یکم کدام طرف رو میآید؟
هان! اینکه گفتیم «واقعاً» پاسخ دهید، یعنی جوابتان «واقعیِ واقعی» باشد، نه یکسری جملات نظری صرف مثل اینکه «علم ریاضی حکم میکند که در پرتاب هزار و یکم هم احتمال دو طرف برابر باشد!» نه آقا، این جوابها به درد ما نمیخورد، به درد خودتان هم نمیخورد؛ انگار بفرمایید تشنهای را که از دور سرابی می بیند و هرچه میرود به آن نمیرسد، آن وقت شما در گوشهای لمیدهاید و فرمایش میفرمایید که احتمال رسیدن او به آب پنجاه-پنجاه است! اینکه جواب نشد، با این نگاههای آکادمیک، اگر آن تشنه را هلاک نکنید، قطعاً سر خود را به باد خواهید داد، چون فرد تشنه از عصبانیت خفهتان می کند! خلاصه اگر به دنبال جواب واقعی باشید، میبینید اینها جواب نمیشود.
حال تصور بفرمایید که به شما می گویند فلانی امسال از سفر میآید، و نیاید. باز سال بعد هم همین را بگویند و نتیجه همان شود. یکی دو سال که هیچ، اگر هزار سال به همین منوال بگذرد، خداوکیلی احتمال آمدن آن فرد در سال هزار و یکم چقدر میشود؟ (لطفاً «واقعی» پاسخ دهید!)
بر همین اساس اگر سال 1430 قمری را از 255، سال تولد امام عصر، به علاوه 5سال کودکی و 69سال غیبت صغری کم کنیم، با امسال 1104 سال می شود که قرار است مهدی ما بیاید... آیا باز هم میگویید میآید؟! دقیقتر بگوییم، مگر شما نمیگویید «شاید این جمعه بیاید، شاید...»، پس اگر 1104 را در تعداد جمعههای هر سال –که منهای کبیسههایش تقریباً 52تاست- ضرب کنیم، میشود 57408جمعه، حال احتمال ظهور در روز 57409، چقدر میشود؟ از این هم دقیقتر، مگر نه این که «عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ وَ انْتِظَارِ الْفَرَجِ[1]» و «أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَج[2]»، پس هر روز باید منتظر ظهور بود، یعنی 57409ضرب در 7 که این میشود...
چه کار میکنی عزیز من؟! نویسندهای ملحد تمام عقاید تو را به بازی گرفته است و تو جورابهایت را در آوردهای که با استفاده از انگشتان پاهایت، در ضرب کردن موفقتر باشی؟! همین دیگر، همه چیز بازی شده است! مگر عقاید ما بازی «سودوکو» است که نشستهاند و برای ما چرتکه میاندازند؟ اصلاً به دیگران چه ربطی دارد احتمال ظهور مولای من؟ ببینم اگر یک کدام از اینها فرزند عزیز خود را گم کند، احتمال پیدا شدنش را اینگونه محاسبه می کند و آنگونه نتیجه می گیرد؛ یا اینکه روز و شبش را فدای یافتن عزیزش می کند؟
...اما ما فرزندمان را گم نکردهایم، عزیزمان را هم از دست ندادهایم، ما از «پاره تنمان» دور افتادهایم، ابزار تنفس را از ما گرفتهاند و شما چگونه انتظار دارید که در کنارتان لم دهیم و همراهتان ضرب و تقسیم کنیم؟ فرمولهای ریاضی پیشکش خودتان؛ ضرب و تقسیمهایتان هم فدای نظریههای بیارزشتان؛ ما را فرمول های ریاضی خلق نکردهاند که آنها بخواهند نجاتمان دهند. ما را نازنین خدایی آفریده است که لحظه ای ازمان چشم بر نمیدارد، قوانین کودکانه شما هم دست او را نمیبندد. خودش قانون می گذارد، خودش هم اجرا می کند؛ خودش موسی را از مادر دور می کند، خودش هم در کاخ دشمن او را به مادرش بر میگرداند، خودش یوسف را از پدر میگیرد، و خودش هم در تخت کنعانی آن دو را به هم میرساند. خودش مهدی ما را از چشمانمان پنهان می کند، و خودش هم... آری، و خودش هم مولا و معشوقمان را باز میگرداند. این است خدای ما! فرمولهای شما، منهای خدای ما ذره ای ارزش ندارد و اما اگر از جنس خدای ما شود، عجیب چیزی میشود. فرمولهای بدون خدا، مهدی را از ما دور می کند تا آنجا که إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً[3]؛ اما فرمول های خدایی ما، صاحبمان را از رگ گردن به ما نزدیکتر میدارد، انگار که او را در چند قدمی خود میبینم؛ وَ نَراهُ قَرِیباً[4]. آیا باز هم می گویید مهدی نمی آید؟!
اللهم بلغ مولانا صاحب الزمان...
