از عمد اعراب نگذاشتهایم. اصلاً به تایپیست و ویراستار و بقیه هم گفتهایم که هیچ علامت دیگری در عنوان این نوشتار نگذارند تا خوانندة عزیز کمی گیج شده و مجبور شود تا آخر مطلب را با ما بیاید، خب این هم یک جورش است دیگر! البته از آنجا که مخاطبین فرهیختة ما بیش و کم با زبان عربی آشنایی دارند، طبیعتاً بعد از اندکی تأمل، نکات بدیعی خلق می کنند: علی الاصول یکی «منتظِر» است و دیگری «منتظَر»، حالا کدام کدام است، چه اهمیتی دارد؟ شاید هم هر دو «منتظَر» است یا هر دو «منتظِر» و یا... حالت دیگری هم دارد؟
تا اینجا را خوب آمدهاید؛ هر چند که این، یک دو دوتا چهارتای ساده است، اما شاید تأملی دیگر لازم باشد برای معنییابی کلمات. منتظِر، همان کسی است که انتظار میکشد و منتظَر یعنی کسی که انتظارش را میکشند؛ انتظار در هر دو یکی است و فقط انجام دهندهاش فرق می کند. پس اشکال کار در یک خطِ کجِ کوچک است که یکبار بالا را فتح میکند و از این رو فتحهاش مینامند و باری پایین میآید و چون خود را میشکند، کسره اش می خوانند. و همین فتح و کسرهاست که آدمها را از هم متمایز میکند؛ یکی را عاشق میکند و یکی را معشوق، یکی را بنده میکند و یکی را مولا، یکی را لیلی میکند و دیگری را مجنون، یکی را منتظِر میکند و دیگری را منتظَر...
همه چیز معلوم شد. آن را که شکستهاند ماییم و آن که قلبمان را فتح کرده است مهدی ما؛ عاشق ماییم و معشوق او، بنده ماییم و مولا او، و منتظِر ماییم و منتظَر او... اما... اما گویا این همهاش نیست؛ اینکه ما عاشقیم قبول، اینکه ما بندهایم هم قبول، حتی منتظِر بودنِ ما هم به روی چشم، ولی یعنی امام عصر منتظِر نیست؟ ظهور، فقط برای فرج ماست؟ یا –مهمتر از ما- برای مولایمان است؟ اصلاً مگر کسی هست که به اندازة آن غریب، درد غربت چشیده باشد که منتظرتر از او هم معنی بدهد؟... نه، هرگز، خیلی ساده است، امام عصر هم منتظِر است و هم منتظَر.
باز هم تمام نشد. ما شدیم منتظِر و مهدی ما شد منتظِر و منتظَر. منتظِر بودنِ ما و منتظَر بودنِ او معلوم؛ اما منتظِر بودن او همچنان نامعلوم است. او منتظِر چیست؟ ظهور؟ بعید است! نه، عجیب است! ظهور کند که از غربت رها شود؟ مگر او به فکر خود است؟ نه، شاید برای عشق های پوشالی ما بتوان چنین ادعایی کرد، اما نه این محبوب از جنس آن محبوبهاست و نه این حب از جنس آن حبها؛ اگر چه عاشق ها -که ما باشیم- در هر دو مورد پوشالیاند! در قاموس این عشق مفاهیم فرق دارند، همه جا عاشق را عاشق گویند هرگاه کسی را خیلی دوست داشته باشد و معشوق را معشوق خوانند هرگاه کسی به او خیلی علاقه داشته باشد. اما در این باغستان عشق –اگر چه عاشق همان است- اما معشوق فرق می کند. عاشق همان است که معشوق را خیلی دوست دارد و معشوق اما، کسی است که عاشق را بیش تر از آن چه که فکر میکند دوست میدارد و این چیزی است که محاسبات را به هم می ریزد. این عشقِ معشوقِ ما به ماست که همه چیز را خراب می کند –یا به عبارتی خرابمان میکند- محبت او به ما یعنی کوچک بودن انتظار ما و در نتیجه منتظَر نبودن مولای ما، و همة اینها یعنی گزاف بودن ادعاهای گذشتة ما. محبت او به ما یعنی منتظَر نبودنِ او و منتظِر بودنِ او برای آمدن ما. ما منتظِر او نیستیم که بیاید بلکه او منتظِر ماست که به سویش برویم پس منتظِر واقعی او است و منتظَر واقعی ما، و دروغ بود همه ادعاهای انتظار ما.
اللّهُمَّ بَلِّغنا إلی مَولانا صاحِبِ الزَّمانِ...